تبليغاتX
►بهشت◄

►بهشت◄

گر خمر بهشت است بريزيد که بي دوست/هر شربت عذبم که دهي عين عذاب است

وقتی مردم ...

 وقتی که من مردم بیش از لحظاتی که صدای دلگیر و بد خلق ناقوس را خواهی شنید که به دنیا خبر می دهد که من از این دنیای پست گریختم تا با پست ترین کرم ها هم خانه شوم ‌‌؛ برای من سوگواری مکن ...

 بلکه اگر این شعر را خواندی دستی که آن را نوشته است را به یاد نیاور زیرا من به قدری تو را دوست دارم که دلم می خواهد در خیال و افکار شیرین تو از یاد رفته باشم مبادا اگر به من فکر کنی تو را غمگین سازد ...

 آه باز می گویم اگر تو به این شعر نظر افکندی وقتی که شاید من با گل آمیخته و ترکیب شده ام حتی اسم بیچاره ی مرا تکرار مکن بلکه بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی زوال یابد و پایان پذیرد   مبادا این دنیای عاقل به ناله و سوگواری تو بنگرد و تو را بابت من ریشخند کند در وقتی که من از دنیا رفته باشم 

 ( ویلیام شکسپیر )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 10:0  توسط محمد  | 

آموخته ام...

آموخته ام ...... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آ‌موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.
آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .
آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .

آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .


آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .

آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن وي .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 10:33  توسط محمد  | 

سه پند لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.


اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.
 

لقمان حکیم پندآموز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 10:32  توسط محمد  | 

بهشت تو اینجاست

هرگز نمی­دانستم که عشق می­تواند سکوتی باشد در دل،

لحظه­ای که زمان از حرکت بازمی­ایستد،

و هرآنچه در جستجویش بودم درست اینجا در آغوش من است،

فقط منتظر فرصت است تا شروع کند،

 هرگز نمی­دانستم که عشق ­ می­تواند آفتابی باشد در چشمان تو ،

در روزی که شاید  آن را ندیده باشی،

و هرآنچه در جستجویش بوده­ام، کلمات نمی­توانند بیانش کنند،

 وقتی که نوازشی فراتر ازهر چیز دیگری است؛

شاید هرگز ندانی که چقدر دوستت دارم،

ولی از این بابت، مطمئن باش؛

بهشت تو اینجاست، اینجاست دفتر زندگانی تو ،

جایی که در آن من و تو تا ابد می­مانیم،

 بهشت تو اینجاست، اینجاست دفتر زندگانی تو ،

جایی که در آن من و تو تا ابد می­مانیم،

و در شب تاریک، روشنایی را دنبال می­کنی،

و به جایی می­روی که عشق باید به آنجا برود،

و صبحگاه به روی روزی بدیع چشم می­گشایی،

تا تمامی نگرانیهایت دور شوند؛

شاید هرگز ندانی که چقدر دوستت دارم،

ولی از این بابت مطمئن باش؛

بهشت تو اینجاست، اینجاست دفتر زندگانی تو،

جایی که در آن من و تو تا ابد می­مانیم ،

بهشت تو اینجاست، اینجاست دفتر زندگانی تو،

جایی که در آن من و تو تا ابد می­مانیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 10:28  توسط محمد  | 

راه سعادت

به نام خدا

راه سعادت

قرآن كريم می‏فرمايد: "هرگاه می‏خواهيد وارد خانه‏هايی بشويد از در آن‏ خانه‏ها و ارد شويد ". اين دستور العمل ابتدا خيلی ساده و كوچك‏ به نظر می‏رسد. ولی اين يك قاعده و اصل كلی است، انسان بايد توجه داشته باشد که خوشبختی زندگی مانند يك ساختمان كه از خشت و گل بنا شده درهايی دارد و انسان بايد اولا آن‏ درها را بشناسد و ثانيا خود را عادت دهد كه هميشه از راه مستقيم‏ و در ورودی زندگی وارد شود و خوشبختی را جستجو نمايد. در زندگی، بشر چشم‏ بصيرت می‏خواهد كه راههای صحيح ورود در محوطه زندگی را بشناسد و پشت‏ ديوار و حصار زندگی معطل و متحير نماند. بسياری از مردم همه عمر در پشت ديوار و حصار زندگی و خوشبختی‏ معطل مانده‏اند و می‏گويند: "ما كه از زندگی چيزی نفهميديم، زندگی بی‏ معناست ". اين افراد هميشه در حيرت و سرگردانی به سر می‏برند و گاهی اين‏ تحير و سرگردانی و را به حساب حساسيت ذهن خود می‏گذارند و با يك دنيا غرور می‏گويند: اين ما هستيم كه به بيهوده‏ بودن زندگی و دروغ بودن خوشبختی و اصالت بدبختی پی‏ برده‏ايم و اما ديگران چون به قدر ما حس و درك ندارند نمی‏فهمند. اين‏ اشخاص نمی‏دانند كه خودشان مانند كوران بی بصری هستند كه در پشت ديوار زندگی معطل مانده‏اند و نتوانسته‏اند در همه عمر در ورودی اصلی را پيدا كنند. قرآن كريم می‏فرمايد: "هر كس اعمال صالح انجام دهد و نيكوكاری كند و دارای ايمان هم باشد، خواه مرد باشد و خواه زن، ما او را زنده می‏كنيم‏ به يك زندگی خوش و صاف و بی كدورت، و بعد هم در جهان ديگر بهترين پاداش را به آنها می‏دهيم " نكته جالب در اين آيه اين است كه قرآن مردم بی ايمان و بدكار را زنده نمی‏خواند، می‏فرمايد كسانی كه نيكوكاری كنند و ايمان و علاقه به معنويت داشته باشند ما آنها را زنده می‏كنيم و از مردگی‏ خارج می‏سازيم، آن وقت می‏فهمند كه زندگی بی معنا و بی هدف نيست، می‏فهمند سعادت‏ واقعيت دارد. پيغمبران الهی آمده‏اند كه به ما در ورودی‏ زندگی و خوشبختی را نشان دهند، كه به بشر بفهمانند كه بدی و هوس بازی و دروغ و خيانت و كينه توزی و خود پرستی راه ورودی زندگی و طريق رسيدن به سعادت و آرامش و رضايت خاطر نيست، بلکه نيكوكاری، راستی و استحكام اخلاقی و مهربانی است، تنها ايمان و اعتقاد و سپس نيكوكاری بر اساس آن مقدسات است كه قلب را آرام می‏كند و سعادت را ميسر می‏سازد. در حديث است كه: "خداوند خوشی و آسايش را در يقين و رضايت خاطر قرار داده و ناراحتی و رنج را در ترديد و خشم ". «يقين» همان ايمان محكم است به اين كه جهان‏ مدبری حكيم دارد و آنچه انبياء به عنوان بشارت و انذار گفته‏اند، همه راست است و دير يا زود واقع می‏گردد و هر كسی به عمل خويش می‏رسد و اما «رضايت خاطر» يعنی‏ خشنود بودن از اين كه عمل خويش را آن طور انجام داده كه‏ ناموس عالم حكم می‏كرده است، وجدانش راضی است كه به وظايف خود عمل‏ كرده و دِين خود را ادا كرده است. امام سجاد (عليه السلام) در دعا از خداوند متعال چنين می خواهد: خدايا ايمان و يقين مرا به اعلی درجه‏ برسان، نيت مرا نيكوترين نيت ها گردان و عمل مرا بهترين اعمال‏. منتهای سعادت همين است كه آدمی در ناحيه عقل و فكر دارای محكم ترين‏ اطمينان ها و در ناحيه احساسات و قلب دارای پاك ترين نيت ها و در ناحيه‏ عمل دارای نيكوترين اعمال باشد. زندگی پاك و پاكيزه و سعادت بخش همين‏ است.

حکمت ها و اندرزها، استاد شهید مطهری

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 15:52  توسط محمد  | 

مناجات نامه

به نام خدا

الهی تو دوختی من درپوشیدم و آن چه در جام ریختی نوشیدم، هیچ نیاید از آن چه کوشیدم. الهی به شناخت توزندگانیم، به نصرت تو شادانیم، به کرامت تو نازانیم و به عزت تو عزیزانیم. الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید.

ما را سر و سودای کس دیگر نـیست                                                                                  در عـشق تـو پروای کس دیگر نیست

جـز تـو دگـری جـای نـگیرد در دل                                                                                  دل جای تو شد جای کس دیگر نیست

الهی گل بهشت در چشم عارفان خار است، جوینده تو را با بهشت چه کار است؟ الهی اگر بهشت چشم و چراغ است، بی دیدار تو درد و داغ است. الهی اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم، مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم. الهی به برکت صدیقان درگاه تو که پیش ازمرگ توبه نُصوح کرامت نمایی و ختم کارها به کلمه شهادت فرمایی.

فرازهایی از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 15:49  توسط محمد  | 

بی تو مهتاب شبی...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                  شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم

نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

بی تو اما

   به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 12:30  توسط محمد  | 

صفات بهشتیان از دیدگاه امام علی (ع)

موضوع : ویژگی انسان های بهشتی در زندگی دنیا

 نقل شده : يکی از اصحاب امير مؤمنان ( ع ) به نام همام

 که مردی عابد و پرهيزکار بود به آنحضرت عرض کرد : ای امير مؤمنان پرهيزکاران را برايم آن چنان توصيف کن که گويا آنان را با چشم مي نگرم اما امام ( ع ) در پاسخش درنک فرمود: آن گاه فرمود : ای همام از خدا بترس و نيکی کن که خداوند با کسانی است که تقوا پيشه کنند و با کسانيکه نيکوکارند ولی همام باين مقدار قانع نشد [ و در اين باره اصرار ورزيد ] تا اينکه امام تصميم گرفت صفات متقين را مشروحا برايش بازگو کند . پس از آن خدای را ستايش و ثنا نمود و بر پيامبرش درود فرستاد . سپس فرمود : [2] اما بعد خداوند سبحان مخلوق را آفريد [3] در حاليکه از اطاعتشان بي نياز و از معصيت آنان ايمن بود زيرا نه نافرمانی گناهکاران به او زيان مي رساند [4] و نه اطاعت مطيعان به او نفعی مي بخشد . روزی و معيشت آنان را بينشان تقسيم کرد و هر کدام را در دنيا به جای خويش قرار داد [5] اما پرهيز کاران در دنيا دارای اين صفات برجسته اند : گفتارشان راست [6] پوشش آنان ميانه روی و راه رفتنشان تواضع و فروتنی است . چشمان خويش را از آن چه خداوند بر آنها تحريم نموده پوشيده اند [7] و گوش های خود را وقف شنيدن علم و دانش سودمند ساخته اند . [8] در بلا و آسايش حالشان يکسان است [ و تحولات آنها را دگرگون نميسازد ] [9] و اگر نبود اجل و سرآمد معينی که خداوند برای آن ها مقرر داشت . روحهای آنان حتی يک چشم بر هم زدن از شوق پاداش و از ترس کيفر در جسمشان قرار نمي گرفت [10] خالق و آفريدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده [ بهمين جهت ] غير خداوند در نظرشان کوچک است . آنها به کسی مي مانند که بهشت را با چشم ديده [11] و در آن متنعم است و همچون کسی هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذب است [12] قلب هاشان پر از اندوه و [ انسان ها ] از شرشان در امان بدن هاشان لاغر و نيازمندي هايشان اندک 000 [1] و ارواحشان عفيف و پاک است برای مدتی کوتاه در اين جهان صبر و استقامت ورزيدند و راحتی بس طولانی بدست آوردند [2] تجارتی است پر سود که پروردگارشان برايشان فراهم ساخته دنيا [ با جلوه گريهايش ] خواست آنها را بفريبد ولی آنها فريبش را نخوردند و آنرا نخواستند [3] دنيا [ با لذاتش ] آنها را اسير خود سازد ولی آنها با فداکاری خويشتن را آزاد ساختند . [ پرهيزکاران ] در شب همواره بر پا ايستاده اند [4] قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مي کنند با آن جان خويش را محزون مي سازند و داروی درد خود را از آن مي گيرند [5] هر گاه به آيه ای برسند که در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روی آورند [6] و روح و جانشان با شوق بسيار در آن خيره شود و آن را همواره نصب العين خود مي سازند [7] و هر گاه به آيه ای برخورد کنند که در آن بيم باشد . گوشهای دل خويشتن را برای شنيدن آن باز مي کنند [8] و صدای ناله و به هم خوردن زبانه های آتش با آن وضع مهيبش در درون گوششان طنين انداز است [9] آنها در پيشگاه خدا به رکوع مي روند و جبين و دست و پا به هنگام سجده بر خاک مي سايند [10] و از او آزادی خويش را از آتش جهنم درخواست ميکنند . [11] و اما در روز دانشمندانی بردبار و نيکوکارانی با تقوا هستند ترس و خوف بدنهای آنها را همچون چوبه تيری لاغر ساخته [12] چنانکه ناطران آنها را بيمار مي پندارند اما هيچ بيماری در وجودشان نيست [13] بيخبران مي پندارند آنها ديوانه اند [14] در حالی که انديشه های بس بزرگ آنان را به اين وضع در آورده . از اعمال اندک خويش خشنود نيستند [15] و اعمال فراوان خود را زياد نمي بينند آنان خويش را متهم مي سازند و از کردار خود خوفناکند . [16] هر گاه يکی از آنها ستوده شوند از آن چه درباره اش گفته شده در هراس مي افتد و ميگويد : [17] من از ديگران نسبت بخود آگاه ترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه تر است 000 [مي گويد] [1] بار پروردگارا ما را در مورد گناهانی که به ما نسبت مي دهند مؤاخذه مفرما و نسبت به نيکي هائی که درباره ما گمان مي برند ما را از آن برتر قرارده و گناهانی را که نميدانند بيامرز [2] از نشانه های آنان اين است : در دين نيرومند نرمخو و دورانديش [3] با ايمانی مملو از يقين حريص در کس ب دانش و دارای علم توام با حلم ميانه رو در حال غنا [4] در عبادت خاشع در عين تهيدستی آراسته در شدائد بردبار [5] طالب حلال در راه هدايت با نشاط از طمع دور [6] اعمال نيک را انجام مي دهد اما باز هم ترسان است روز را شام ميسازد و همش سپاسگزاری است شب را به روز مي آورد و تمام فکرش ياد خدا است [7] مي خوابد اما ترسان است و برميخيزد شادمان است ترس او از غفلت [8] و شادمانی او به خاطر فضل و رحمتی است که به او رسيده . [9] هرگاه نفس او در انجام وظائفی که خوش ندارد سرکشی کند او هم از آنچه دوست دارد محرومش مي سازد . [10] روشنی چشمش در چيزی است که زوال در آن راه ندارد و بي علاقه گی و زهدش در چيزی است که باقی نمي ماند علم و حلم را به هم آميخته و گفتار را با کردار هم آهنگ ساخته [11] آرزويش را نزديک مي بينی لغزش ش را کم قلبش را خاشع نفسش را قانع [12] خوراکش را اندک امورش را آسان دينش را محفوخ شهوتش را مرده و خشمش را فروخورده است [13] همگان به خيرش اميدوار و از شرش در امانند اگر در ميان غافلان باشد جزو ذاکران محسوب مي گردد [14] و اگر در ميان ذاکران باشد جزو غافلان محسوب نمي شود . [15] ستمکار [ پشيمان ] را مي بخشد و به آنکه محرومش ساخته عطا مي کند با آنکس که پيوندش را قطع کرده مي پيوندد [16] از گفتار زشت و ناسزا بر کنار است گفته هايش نرم بديهايش پنهان و نيکيهايش آشکار است . [1] نيکي هايش رو کرده و شرش رخ برتافته است . در شدائد و مشکلات خونسرد و آرام در برابر ناگواريها شکيبا و بردبار [2] و در موقع نعمت و راحتی سپاسگزار است نسبت به کسی که دشمنی دارد ظلم نمي کند و به خاطر دوستی با کسی مرتکب گناه نمي شود [3] پيش از آنکه شاهد و گواهی بر ضدش اقامه شود خود به حق اعتراف مي کند آنچه را به او سپرده اند ضايع نمي کند [4] و آنچه را به او تذکر داده اند به فراموشی نمي سپارد مردم را با نامهای زشت نمي خواند به همسايه ها زيان نمي رساند [5] مصيبت زده را شماتت نمي کند در محيط باطل وارد نمي گردد و از دائره حق بيرون نمي رود [6] اگر سکوت کند سکوتش وی را مغموم نمي سازد و اگر بخندد صدايش به قهقهه بلند نمي شود [7] و اگر به او ستمی [ از دوستان ] شود صبر مي کند تا خدا انتقام وی را بگيرد . خود را در سختی قرار مي دهد [8] اما مردم از دستش در آسايشند خود را بخاطر آخرت به زحمت مي اندازد و مردم را در راحتی قرار مي دهد [9] کناره گيری او از کسانی که دوری می کند از روی زهد و به خاطر پاک ماندن است و معاشرتش باآنان که نزديکی دارد توام با مهربانی و نرمش است [10] دورکشي اش از روی تکبر و خودبرتربينی نيست و نزديکيش بخاطر مکر و خدعه نخواهد بود . [11] راوی مي گويد : هنگامی که سخن به اينجا رسيد ناگهان همام ناله ای از جان برکشيد که روحش همراه آن از کالبدش خارج شد . [12] اميرمؤمنان ( ع ) فرمود : آه من از اين پيشامد مي ترسيدم . [13] سپس فرمود : مواعظ و پند و اندرزهای رسا به آنان که اهل موعظه اند چنين مي کند [14] کسی عرض کرد : پس شما چطور ای اميرمؤمنان ؟ [ يعنی توصيف پرهيزکاران با همام چنين کرد پس خود شما چطور ؟ ] [15] امام ( ع ) فرمود : وای بر تو هر اجلی وقت معينی دارد که از آن نمي گذرد و سبب مشخصی که از آن تجاوز نمي کند [16] آرام باش ديگر چنين سخن مگوی اين حرفی بود که شيطان بر زبانت نهاد .

 

منبع: نهج البلاغه

www.iranika.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 12:22  توسط محمد  | 

مادر تو را سپاس مي گويم

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من.

گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.

گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.

گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند.

گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد.

گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.

گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتی خلقتی ، تو لبریز از عظمتی ؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 12:38  توسط محمد  | 

از دلم پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت آغازکسی باش که پایان تو باشد

 

عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه هاي باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است. زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟ اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 12:16  توسط محمد  |